تبليغاتX
صندلی های بی پایه
 

تابستان رادوست دارم به خاطر شهریورش  ، زمستان را هم به خاطر صداقتش

   و تقویم را به خاطر زیبایی ِ اسفندش.

 تقدیم کرده ام به زمستانی از جنس شکوفه و باران . . .

 

می بوسمت پشت نگاه ماه

می بوسمت توی ِ شب تاریک

می بوسمت ازلا به لای عشق

می بوسمت از دور ، از نزدیک

 

 از بوسه های داغ می ترسم

می ترسم از هر چیز نا معلوم

می ترسم ازپایان ِ این قصه

می ترسم و می بوسمت ( آروم )

 

با روسری ، بی روسری خوبی

می خواهمت بی حد و اندازه

تردید از چشمان تو جاریست

تردید های ِ کاملاً تازه

 

یک جور شک بین دو راهی ها

بین نمی خواهی و می خواهی

بی تو یقینا ًعشق خواهد مّرد

بی فلسفه ، بی تنگ ، بی ماهی

 

 بی تو یقینا ًعشق خواهد مّرد

از درد می پیچم به عابرها

آه از ترن های فراق انگیز

 آه از دل ِ خون مسافرها

.

.

.

می خواهمت تا مرگ ، تا هر وقت

می خواهمت تا آخر تاریخ

می خواهمت ، می خواهد این (  تریاک  )

سنجاق سرهای ِ تو را با  ( سیخ )

 

می بوسمت پشت نگاه ماه

می بوسمت توی ِ شب تاریک

می بوسمت ازلا به لای عشق

می بوسمت از دور ، از نزدیک

 

 

فقط برای خواندن دعوت شده اید...

نقد بی نقد . . .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 14:56  توسط عمران  | 

 

 "عزیز مسافرم  منم تو غمت شریک بدون  ، همچنان که تو شادی هات ..."

 زودی هم برگرد  ...

                

 سلام

 

  سه بیت از یه غزل نصفه کاره ... بعد یه غزل  کهنه ...

 

 باد می آید و می افتد به جان ِدکمه ها

 عشق می بوسد تنت را از میان ِ دکمه ها

 در من آری ذوب خواهد شد تمام دردها

 روی شیب سینه ات ، آتشفشان ِدکمه ها

 گاه سرخی ، گاه سبزی ، گاه زیباتر از آن

 مثل تلفیق بهار ی ، با خزان ِ دکمه ها

 ...

 ...

 

.................................. تقدیم به پریشون حالی مهدی شفیعی

 

  بی قرارم ، نه قراری که قرارم بشوی

 من مسافر شوم و سوت ِ قطارم بشوی

 می شود ساده بیایی و فقط بگذری و..

 زن ِاسطوره ای ایل و تبارم بشوی

 ساده تر اینکه تو از دور به من زل بزنی

  " دار ِ "من را ببری ، دارو ندارم بشوی

 "مرگ بر هرچه به جز اسم تو در زندگی ام "

 این که اشکال ندارد تو شعارم بشوی

 مرگ خوب است  ، به شرطی که تو فرمان بدهی

 من ان الحق بزنم چوبه دارم بشوی

 عاشقت بودم از درد به خود پیچیدم ..

 ذوالفنونی که نشد سوز سه تارم بشوی

 آخرش رفتی و من هم که زمینگیر شدم 

 خواستی آنچه که من دوست ندارم بشوی

 ....

 ....

 مطمئنم که تو با این همه دل سنگی خود

 مستحقی که فقط سنگ مزارم بشوی.

 

   

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:10  توسط عمران  | 

 

 

سلام به

        محمد رضا رستم بیگلو

       به خودم

             به ترانه

                      به کسی که نیست

       به کسی که قرار نیست باشد

       به رفیق قلیانم

                     به طعم هلو در سه راهی اندیشه

به دختری با چشم هایی قهو ه ای و رو سری آبی اش

به مادرم برای احمقانه های پسری که قرار بود شاعر شود . . .

ترانه زائیده ام

                از نطفه ای که . . .

 

 

 

حلالت می کنم بی التماست

نمی خوام با خیال من بسوزی

چقد سخته گذشتن از گناه

کسی که عاشقش بودی یه روزی

 

حلالت می کنم بی التماست

به شرطی که بری گم شی تو چشمام

می خوام ابلیس سردرگم بمونم

اگه حتی تو گندم شی تو چشمام

 

به خاکستر نشینی که نشینی

به خاکستر کشیدی زندگی مو

می خواستی با عبورت من بمیرم

نشستی سر کشیدی زندگی مو

 

چقد سخته تو شبهای جنونم

مرور دست نویسای سیاهت

چقد غمگینم از اینکه تو نیستی

چقد شادم از اینکه دور ٍ راهت

 

شکستن حق من بود و شکستی ...

غرورم رو که دلگیر تو باشم

شکستن حق من بود و شکستی

نخواستی توی آغوش تو جاشم

 

حلالت می کنم بی التماست

به شرطی که بری گم شی تو چشمام

می خوام ابلیس سردرگم بمونم

اگه حتی تو گندم شی تو چشمام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 14:30  توسط عمران  | 

 

 

بسیار سفر باید...

من نه ایلام را دیده ام نه دوست دارم ببینم ...!!!

اما اصلا چیزی که الآن میخوام بگم٬ ربطی به

ماجرای ایلام و شهرهای مجاورش نداره...

 

 

تو وبلاگ علیرضا آذر دیده بودم بعد رفتم دیدم محمد کیانی تو پست خدا حافظیش زده گفتم حتما چیز مهمیه که یارو بعد از  این همه جنجال و گیس و گیس کشی با بچه های ترانه و      با با های ترانه و دختر پسرای ترانه  و جو جه های ترانه و مرغ های ترانه و خروس های ترانه و ... ورداشته زده تو وبلاگش منم به قول مهران مدیری جو گیر شدم  کپی  کردم تو این پستم که ...

 

  می خواستم نیام  مثل عید مثل خبر های داغ عید مثل عیدی هایی که خبری ازشون نیست مثل اومدن محمد  خاتمی  و رفتنش  ... البته از یکی از دوستان نزدیکش شنیدم که زیاد از حرکت  میر حسین خوشش نیومده بود و می گفت میر حسینی پدر بیا مرز به من گفته بود که نمی یاد ولی دیگه دیگه ... عقب نشینی به نفع جوانان  ...

 با این تفاسیر      اقای احمدی نژاد خدا حافظ

 

 

...

لبات بزار رو لبام اروم اروم شروع کن به خوردن بعد اروم اروم وحشي شو

 دیونه شدم نه ؟؟؟

دیونگی هم که خوبه .. نیست ؟؟؟

حد اقل این روزا خیلیا بلدن اداشو در بیارن ما هم یکی از اوناااااا

دست از سرم بردار بردار بر

دار بر دار دار

 دار

دار

دار

 خفه شدم

مردم

م

ر

 دم

به گزارش خبر گزاری فارس همه ترانه سرا ها دچار سادیسم شده اند

ارجا ع به متن .

 

 

Dade Bidad: باشه تموم مي کنم تموم شد
Dade Bidad: تموتم شد
Dade Bidad: تموم شد
Dade Bidad: تموم شدم
Dade Bidad: تموممم کردن
Dade Bidad: تموم شدي

Dade Bidad: تموممم کردن
Dade Bidad: تموم شدي اه
  Dade Bidad :اه
Dade Bidad: اه

....

پشت من پهنه زخم است ولی شهر هنوز   اولین دغدغه اش پینه پیشانی هاست

......................................

سلام به همه دوستان عزیر

من خوبم دلم برای همه هم تنگ شده مثل تنگ شدن این دنیا به اندازه یه جهار دیواری همین جوری خواستم بگم که من هم هستم همین دور برااا دلم خواست اینطوری به روز کنم بی ترانه .....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 19:20  توسط عمران  | 

 

 

 

نوشهر بوديم

تا صبح اشك ريختيم و غزل خوانديم ، محرم بود ديگر

هيچ راهي نداشتيم

جز اينكه با مهدي موسوي ميركلائي كلمات تلخ را از عمق جانمان بچشيم.

ما مي خواستيم تلفيقي از جنونمان را ارزاني آنهايي بكنيم كه جانشان را ارزاني راهشان كردند

حالمان اصلاً خوب نبود ، وقتي بغضمان تركيد اين شعر را نوشتيم :

 

 

 

روي ريتم ترانه ي غمگين

مكث كردم سكوت جاري شد

ميشد از رنگ واژه ها فهميد

فصل آغاز گريه زاري شد

 

بازوان ترانه زخمي شد

خون به زير شكنجه مي جوشيد

بي شك آنروز ماجرا را ديد

آسماني كه ابر مي پوشيد

 

چه كسي گريه مي كند اينبار

چه كسي در ترانه غمگين است ؟!

چه سري روي نيزه ها مانده ؟

با نگاهي كه رو به پايين است

 

تك تك ماهيان من امروز

سهم دندان كوسه ها شده اند

قتل عامي بزرگ در راه است

كوسه ها باعث بلا شده اند

 

يك نفر بي هوا نمك ها را

روي زخم بهار مي پاشد

از تن هر قناري كوچك

دانه دانه انار مي پاشد

 

با هجوم گلوله و خنجر

شيشه ها پشت هم ترك خوردند

ماهيان هميشه ي تاريخ

پيش چشمان بركه مي مردند

 

آخرين بيت قصه مجنون است

هيچ جايي براي ليلا نيست

تكه هاي تن غزل ديگر

بين دندان كوسه پيدا نيست

 

                                    عمران ميري - مهدي  موسوي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 12:27  توسط عمران  |