سلام یعنی همان خدا حافظ
می خواهم با عشق زندگی کنم
نیاز به آرامش دارم ،
در سال جدید
اینم واسه خود ِخود ِخود ِ خودت زمستونی عزیز
زندگی کرده ام به نفع خودم
و عقبتر دگر نخواهم رفت
بی تو بودن خود خود مرگ است
پس به سمت خطر نخواهم رفت
................................
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم . . .
تابستان رادوست دارم به خاطر شهریورش ، زمستان را هم به خاطر صداقتش
و تقویم را به خاطر زیبایی ِ اسفندش.
تقدیم کرده ام به زمستانی از جنس شکوفه و باران . . .
می بوسمت پشت نگاه ماه
می بوسمت توی ِ شب تاریک
می بوسمت ازلا به لای عشق
می بوسمت از دور ، از نزدیک
از بوسه های داغ می ترسم
می ترسم از هر چیز نا معلوم
می ترسم ازپایان ِ این قصه
می ترسم و می بوسمت ( آروم )
با روسری ، بی روسری خوبی
می خواهمت بی حد و اندازه
تردید از چشمان تو جاریست
تردید های ِ کاملاً تازه
یک جور شک بین دو راهی ها
بین نمی خواهی و می خواهی
بی تو یقینا ًعشق خواهد مّرد
بی فلسفه ، بی تنگ ، بی ماهی
بی تو یقینا ًعشق خواهد مّرد
از درد می پیچم به عابرها
آه از ترن های فراق انگیز
آه از دل ِ خون مسافرها
.
.
.
می خواهمت تا مرگ ، تا هر وقت
می خواهمت تا آخر تاریخ
می خواهمت ، می خواهد این ( تریاک )
سنجاق سرهای ِ تو را با ( سیخ )
می بوسمت پشت نگاه ماه
می بوسمت توی ِ شب تاریک
می بوسمت ازلا به لای عشق
می بوسمت از دور ، از نزدیک
فقط برای خواندن دعوت شده اید...
نقد بی نقد . . .![]()